X
تبلیغات
گلی از بوستان عشق - " مادرترزا " چهره خداوند را در فقرا, كودكان بي سرپرست و جذاميان مي ديد

"مادرترزا" در فقرا, كودكان بي سرپرست و جذاميان چهره خداوند را مي ديد،اين نكته مهمي است، اگر خداوند در كلام مسيحي تا مسيح آمده و تجسد پيدا كرده بود, "مادرترزا" خداوند را در چهره فقرا و محرومين مي‌‏نگريست، اين منظر مي‌‏تواند رويكرد جديدي حتي در مواجهه با "مساله شر" باشد.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا، در ادامه سلسله جلسات فلسفه زيستن (LIVING PHILOSOPHY) ،"دكتر حميدرضا نمازي" به مناسبت سالروز تولد "مادرترزا" به شرح احوال و زندگي او پرداخت.

وي در ابتدا با ارائه شرحي از زندگي "مادرترزا" گفت‌‏:"اگنس بوياكسي" در اسكوپيه يوگسلاوي زاده شد. پدر او آلبانيايي بود و تماشاخانه داشت و مادرش ايتاليايي و دختر يك تاجر ونيزي بود. او فرزند سوم خانه بود. در 9 سالگي پدر را از دست داد‌‏, مادرش نيز پس از اين واقعه پژمرده و افسردگي گرفت. از كودكي "اگنس" اطلاع چنداني نيست، فقط آنكه دخترعمويش سال ها بعد او را در اين سال ها دختري معمولي و البته متكي به خود توصيف كرده است

"اگنس" پس از مواجهه با كشيشان يوگسلاو و شنيدين آواز گروه خواهران لورتو در هند تصميم گرفت به آنها بپيوندد. 18 ساله بود كه براي كارآموزي راهي ايرلند ( دوبلين ) شد و پس از 3 ماه براي هميشه با مادر و خواهرش وداع كرد و به هندوستان رفت.
"اگنس" در 27 سالگي متاثر از راهبه جوان فرانسوي بر خود نام "ترزا" گذاشت . ترزا، راهبه‌‏اي فرانسوي بود كه بر طريق كوچك تاكيد مي كرد. اين طريق آنچنان در مادرترزا درخشان جلوه كرد كه بعدها شعارش اين بود كه مهم نيست كارهاي بزرگ انجام دهيم. مهم آن است كه بتوانيم با عشقي بزرگ, كارهاي كوچك را به انجام رسانيم.
"اگنس" كه از اين پس "خواهر ترزا" شده بود, در كلكلته و در صومعه "لورتو" آداب راهبگي مي‌‏آموخت و در مدرسه سنت‌‏مري معلمي مي‌‏كرد. او تاريخ و جغرافيا درس مي‌‏داد. مدرسه سنت مري را دانش آموزان كاتوليكي تشكيل مي‌‏دادند كه از وضع مالي نسبتا مناسبي برخوردار بودند. در مسير مدرسه بود كه مادر با چهره غريب فقر مواجه شد. كلكته در آن زمان بيش از دويست هزار بي خانمان داشت و هرروز تعداد زيادي در خيابان جان مي باختند.
"ترزا" سال 1946 به گفته خودش ندايي دروني شنيد كه او را به تيمار فقرا فرا مي خواند. او از اعضاي ارشد كليسا تمنا كرد كه اجازه بدهند تا بتواند در خيابان به فقرا رسيدگي كند. ولي پاسخ منفي بود. به او گفتند كه اين درخواست به معناي ترك كليسا و انتقال به دنياست. "ترزا" آنچان بر خواسته اش پاي فشرد تا اينكه پس از دو سال در سال 1947 از طرف واتيكان خواسته‌‏اش اجابت شد. عصري بعد از دعاي كليسا به او خبر دادند كه با درخواستش موافقت شده است. نوشته اند كه او همان لحظه مي خواست به خيابان برود و درد و رنج آدميان را التيام بخشد. او بلافاصله صومعه را ترك كرد و به محله هاي فقير نشين كلكته رفت.تازه آغاز ماجرا بود. يك زن 37 ساله خارجي براي اين همه نامرادي و فقر چه مي توانست بكند. او تصميم گرفت به بيمارستاني برود و در آنجا اصول اوليه طب را فرا بگيرد. پس از چند ماه دوباره به محله هاي فقيرنشين بازگشت، به در خانه فقرا رفت و از آنها خواست كه اجازه دهند تا رايگان به بچه هايشان درس بدهد. چند روز بعد مردم كلكته زني را ديدند كه بچه ها را زير درخت جمع كرده است و با چوب درخت روي زمين به آنها درس مي دهد. "مادر ترزا" بعدها گفت كه در آن روزهاي سخت با لباس مبدل، گدايي مي كرده است تا بتواند محلي براي اينگونه فعاليت هايش دست و پا كند. او نوشته است كه در پي يك اتاق گاه روزي 40 كيلومتر راه مي رفته است. پس از مدتي او توانست جايي بگيرد. تعدادي از شاگردان قديم در مدرسه سنت مري كه اكنون بزرگ شده بودند هم به او ملحق شدند. روزي "مادر ترزا" در خيابان زني را يافت كه بيمارستان از پذيرفتن او امتناع كرده بود. آنقدر بر در بيمارستان نشست تا توانست تختي براي آن زن بگيرد. چند روز بعد پيرمردي را يافت كه موش ها و مورچه ها صورت او را جويده بودند. آن پيرمرد در كنار "مادر ترزا" جان داد و در آخرين لحظه به او گفت: تمام عمر مثل يك حيوان زندگي كردم و اكنون مثل يك انسان مي ميرم.
پس از اتفاقات مكرر و مشابه، "مادر ترزا" به اين فكر افتاد كه خانه افراد رو به مرگ را تاسيس كند. با فعاليت اين خانه به چند دليل مخالفت شد. عقايد هندو مرگ را براي رهايي از "مايا" ارزشمند مي دانست و "مادر ترزا" را مانع اين اقدام مي دانستند. از طرفي مي پنداشتند كه مادر زير لواي فعاليت خيرخواهانه اش قبل از مرگ افراد را مسيحي مي كند. بارها به خانه افراد رو به مرگ آمدند و حتي قصد كشتن مادر را كردند. اما زماني كه يك كاهن خود از بيمارستان رانده شد و به خانه افراد رو به مرگ آمد, مشاهده كرد كه "مادر ترزا" بالاي سر هر كس كه مي رود، مي گويد: تو دعاي دين خودت را بخوان و من دعاي دين خودم را. فكر مي كنم كه اين عمل زيبايي براي خداوند باشد.
دكتر نمازي تصريح كرد: سال 1960 جهانيان "مادر ترزا" را شناختند. او در كشور هند مرز ميان غريبه و خارجي و اديان را از بين برده بود.
او سال 1971 جايزه صلح پاپ را گرفت. ليموزيني كه پاپ به او هديه داد را بلافاصله فروخت و با آن چند آمبولانس براي جذاميان خريد. سال1972 جايزه "نهرو" را به او دادند.سال 1979 نيز جايزه صلح نوبل را گرفت. او در زير فلاش دوربين عكاس ها وارد آكادمي صلح نوبل شد. در حاليكه بعدا مي گفت: من به خاطر تحمل آن همه فلاش بايد حتما به بهشت بروم !! "مادر ترزا" ضيافت شام نوبل را لغو كرد و با پول خيريه اي كه در كنار پول شام جمع شده بود توانست به بسياري از كودكان فقير غذا برساند.
نمازي افزود: مسير فعاليت هاي "مادر ترزا" پر از مخاطرات جان فرسا بود. او به شهادت بسياري , يكي از كساني بود كه توانست تا حد قابل توجهي خشكسالي اتيوپي را مهار كند. گرچه كه او ابتداي ورود به اتيوپي توسط "هايلاسلاسي"، پادشاه وقت اتيوپي دستگير شد.
دكتر نمازي با بيان اينكه "مادر ترزا" گوهري درخشنده در تني نحيف بود، افزود: شايد جهان ديگر نتواند پيرزني هفتاد دو ساله را به خود ببيند كه در ميانه جنگ اسرائيل و لبنان به كمك 37 كودك در محاصره بشتابد. او وجدان عصر ما بود. خودش گفته است كه فقط پنجاه و چهار هزار نفر را از جوي آب خيابان نجات داده است. او هرگز براي خودش چيزي نخواست. تا اين اواخر حتي از تلفن هم استفاده نمي كرد. هنگامي كه با هواپيما سفر مي كرد براي آنكه از پول خيريه مردم خرج نكند، در پرواز مهمانداري مي كرد تا هزينه سفرش تامين شود.
از بسياري از شركت‌‏هاي هواپيمايي خواست كه باقيمانده غذاي مسافرانشان را به او بدهند تا بتواند كسان بسياري را از گرسنگي برهاند.
بسياري از خلبانان پروازهاي "مادرترزا" جزو همياران امروز موسسه او شده اند. سال 1992 هنگامي كه در بيمارستان كاليفرنيا بستري شده بود، پرستاران او را ديدند كه از زير تخت‌‏ها فرار مي‌‏كند!
او نمي‌‏خواست در بيمارستان بماند. زيرا فكر مي كرد هزينه بيمارستان را مي‌‏توان براي ديگراني خرج كرد كه از او مقدم ترند.زماني كه به خاطر عقايد مذهبي‌‏اش, با سقط جنين مخالفت مي‌‏كرد, با اعتراض جدي گروه هاي مختلف مواجه شد. او با اينكه از عقيده‌‏اش عدول نكرد، اما به همه اعلام كرد كه اگر كودكي را نمي‌‏خواهند به او بسپارند تا او براي آن كودك مادري كند. سيل كودك بود كه به سوي "مادرترزا" روانه شد و او همه آنها را پذيرفت. در جنگ عراق و‌‏ آمريكا به صدام حسين و جورج بوش پدر‌‏, نامه‌‏اي نوشت و به آنها گفت كه در زماني كوتاه جنگ بازنده و برنده‌‏اي خواهد داشت. اما هيچ چيز توجيه كننده درد و رنج كودكان و مردم نخواهد بود.
دكتر نمازي با اشاره به مهرورزي بي دريغ "مادرترزا" تصريح كرد: "مادر ترزا" مظهر عشق ورزي يك طرفه بود. هرگز براي خودش از كسي انتظار نداشت. دعا مي‌‏كرد: خدايا چنانم كن كه دوست بدارم بيش از آنكه بخواهم دوستم بدارند. توصيه مي‌‏كرد كه سعي كن بشناسي پيش از آنكه انتظار داشته باشي شناخته‌‏ شوي. درون "مادرترزا" از خشم و كينه و نفرت تهي شده بود. وقتي به او خرده مي‌‏گرفتند كه مهرباني بيش از حد تو گاه ممكن است به خطا رود، پاسخ مي‌‏داد: ترجيح مي‌‏دهم با مهرباني اشتباه كنم تا اينكه با خشونت و جديت كار صحيح انجام دهم. او به ما ياد داد كه اگر مايليم پيام عشق را بشنويم، بايد پيش از آن خود نيز اين پيام را ارسال كنيم.
"مادرترزا" فقط به فقر مادي توجه نمي كرد. او فقر معنوي را حتي مهم تر مي دانست. او چند روز با زني مرفه در غرب كه از فرط تنهايي هر روز براي خودش نامه پست مي كرد، زندگي كرد. مادر معتقد بود كه نياز به دوست داشته شدن و عزت و احترام ديدن، بيش از نياز به نان است.
"مادرترزا" هيچ گاه ازدواج نكرد‌‏. هيچ گاه مادر جسمي فرزندي نشد. هيچ گاه روابطي عاشقانه را در ميدان دو نفره انساني تجربه نكرد. اما اگر امروزه عشق همچنان مسمايي دارد، به خاطر آن است كه او و افرادي چون او زماني در زمين ما زيسته اند. هنگامي كه "مادرترزا" درگذشت، "ژاك شيراك" گفت: "از امروز دنيا عشق كمتر, عاطفه كمتر و نور كمتري خواهد ديد. او سراينده خداوند بود."
دكتر نمازي در ادامه به تاثير "مادرترزا" بر كلام مسيحي اشاره كرد و گفت‌‏: "مادرترزا" در فقرا, كودكان بي سرپرست و جذاميان چهره خداوند را مي ديد. اين نكته مهمي است. اگر خداوند در كلام مسيحي تا مسيح آمده بود و تجسد پيدا كرده بود, "مادرترزا" خداوند را در چهره فقرا و محرومين مي‌‏نگريست و اين منظر مي‌‏تواند رويكرد جديدي حتي در مواجه با "مساله شر" باشد.
نمازي در پايان گفت‏: "مادرترزا" در طول حيات گرانبارش به خود خود واقعيت پرداخت. هنگامي كه از او پرسيدند چرا براي شنيدن وقايع از راديو استفاده نمي كند, پاسخ داد: مگر واقعيتي مهمتر و جدي تر از همين انسان هاي دردمند گوشت و خوندار وجود دارد كه بخواهد از راديو بشنود؟ او به خود خود واقعيت پرداخت.

تهران- خبرگزاري كار ايران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:20  توسط محسن  |